کابالیسم که میگن …۴

کابالیسم که میگن …۴

طرح یک پرسش
بعد از آنکه بیان شد عرفان یهود در آموزۀ ان‏‏سوف، دچار انحرافی جدی در وحدانیت خداوند شده است، آیا عقیده به شخینا نیز صورت بارز و غیر قابل انکار ثنویت نیست؟
گلچین-چهره-های-ترسناک (1)
از طرفی پذیرش نیمۀ مادینه در خداوند آیا اعتقاد به بساطت ذاتی و مرکب بودن ذات الهی و مغایر با توحید به شمار نمی‏‏آید؟ اگر شخینا را نیمۀ فرود آمدۀ خدا در زمین بدانیم چرا خدای عارفان یهودی، خود قادر نیست تا زمینۀ اتصال و وحدت با نیمۀ دیگرش را فراهم نماید؟ ان‏‏سوف در این صورت خدایی است نیازمند و وابسته به قوم یهود چراکه منتظر است تا با عبادت و عمل یهودیان به تورات، زمینۀ این پیوند مهیا گردد. پرسش دیگر اینکه آیا نیمۀ مادینۀ ان سوف همان ویژگی‏‏های مطرح شده در مورد ان‏‏سوف را داراست؟ آیا پدیده‏‏های جهان مخلوق و معلول شخینا نیز هستند؟ هرچند کابالای معاصر در مورد این آموزه، سکوت اختیار کرده است اما کابالای کلاسیک به شدت براین آموزه پافشاری نموده و حتی یهودیان صهیونیست از آموزۀ شخینا بهره برداری‏‏های سیاسی نموده اند.
اهمیت شخینا در دوران معاصر برای یهودیان صهیونیست از این بابت است که «ییحود» یا اتحاد ان سوف و شخینا در صورتی به انجام خواهد رسید که معبد سلیمان در اورشلیم باز سازی شده و یهود در سرزمین بیت المقدس مستقر گردند. در پی ظهور ماشیح که موعود آخرالزمانی یهود و از نسل داود است، این امر یعنی ییحود به وقوع خواهد پیوست و پس از آن، قوم یهود که به عنوان قوم برگزیده وظیفۀ اتحاد این دو نیمه از خدا را داشته است به شراکت خود با خداوند صورت عملی می‏‏بخشد.
ی) تناسخ
تناسخ یا باز پیدایی، ورود دوبارۀ روح پس از جدایی از بدن انسان، به بدن حیوان یا گیاه ، جماد و یا حتی ستارگان و فرشتگان می‏‏باشد. این آموزه، جزو معتقدات بسیاری از اقوام ابتدایی بوده است و در فرهنگ‏‏های برتر صورت کامل‏‏تری یافته و جنبه‏‏های اخلاقی و معنوی به آن افزوده شده است. [۱۷]
تناسخ درآموزه‏‏های کابالا «گیلگول» [۱۸] نامیده شده است. دلیل روشنی بر وجود این اصطلاح در کتاب مقدس و تلمود وجود ندارد. اما پیروان کابالا سعی داشتند تا براساس برخی آیات این مفهوم را در تورات جای دهند. به عنوان مثال این آیه از کتاب مقدس که می‏‏فرماید: «یک نسل می‏‏میرند و نسل بعد جایگزین آن-ها می‏‏شود»، بدین معنا گرفته شده که نسل آمده همان نسلی است که مرده بود. [۱۹]
ابراهیم بن موسی بن میمون، مشهورترین فیلسوف قرون وسطی نیز کاملاً به رد این آموزه می‏‏پردازد. در مقایسه با مخالفت آشکار فلاسفۀ یهود، مسالۀ حلول روحِ انسان متوفی، در بدن انسان و یا جانوران از سوی اولین آثار ادبی کابالا همانند سفر ها باهیر پذیرفته شده است. فقدان هیچ انتقادی براین نظریه که با مثال‏‏های متعدد در سفر ها باهیر تشریح شد، نشان دهندۀ رشد و گسترش این آموزه درمحافل کابالای اولیه بود. [۲۰]
اکثر پیروان کابالا و همچنین نویسنده زوهر، تناسخ را به عنوان قانون حاکم بر همۀ موجودات و حتی حاکم بر همۀ انسان‏‏ها به شمار نیاورده‏‏اند؛ اما آن را در پیوندی ضروری با گناهان جنسی در نظرگرفته اند. به نظر می‏‏رسد تناسخ، عقوبت بسیار ناگواری برای ارواح است که باید آن را تحمل کنند. از طرف دیگر، رحمت و شفقت خداوند نیز تلقی می‏‏شود. چرا که هیچ کس تا ابد از رحمت خداوند دور نیست حتی آنان که باید با تناسخ مجازات شوند، گیلگول این فرصت را به آنان برای جبران گناهانشان عطا می‏‏نماید. در بین پیروان کابالا، برخی برجنبۀ عدالت در تناسخ و عده‏‏ای هم به جنبۀ شفقت و رحمت آن تاکید بیشتری دارند. هدف مهم تناسخ از دیدگاه پیروان کابالا همواره تطهیر روح و مجال برای تلاش جدید جهت اصلاح اعمال بوده است. [۲۱] .
از آنجا که یهود خود را قوم برگزیده می‏‏داند، بر آن است که عذاب اخروی برای این قوم معنا ندارد و حتی گنهکاران یهودی نیز این امکان را با تناسخ به دست می‏‏آورند تا روحشان را تصفیه کرده و حتی باعث تصفیۀ ارواح اقوام دیگر شوند. اسحاق لوریا در قرن شانزدهم سرگردانی قوم یهود را بدان علت دانست که ایشان باید وظیفه‏‏ای الهی را به انجام برسانند. لوریا تصریح کرد، یهودیان در سراسر دنیا پراکنده شدند تا روح ایشان در جسم افراد دیگر حلول کند و اقوام دیگر را به سعادت برساند. [۲۲]در حقیقت معنای این سخن آن است که تنها روح یهودیان است که می‏‏تواند از ارواح اقوام دیگر دستگیری کند و باعث هدایت ایشان شود.
کابالیست‏‏های معاصر همچون فیلیب برگ نیز بر اصل تناسخ پافشاری کرده‏‏اند. اما دلیل این تناسخ به هیچ وجه با علت تناسخ در ادیان شرقی شباهت ندارد. علت تناسخ در کابالای معاصر، بیرون آمدن از زیر «نان شرمساری» بیان شده است. برای توضیح این اندیشه، مطالبی بیان می‏‏شود که گذشته از خود مبحث تناسخ که بر آن اشکالات جدی کلامی وارد است، این دلایل نیز آنچنان ماورائی و کیهانی است که اثبات آن نه از عقل و منطق برمی‏‏آید و نه در حوزۀ علوم دینی می‏‏توان پاسخ قانع کننده‏‏ای برایش یافت.
علت تناسخ اینگونه بیان شده است. خدا میل به شراکت داشت؛ لذا برای پاسخگویی به این نیاز به آفرینش دست زد. وقتی روح، طی فرایندی آفریده شد و تحت فیضانات خدا قرار گرفت این میل شراکتِ خدا پاسخ داده شد، اما ظرفِ روح، وقتی از محبت و الطاف خدایی لبریز گشت، خود را زیر «نان شرمساری» خدا دید. یعنی شرمسار شد که چرا باید تنها دریافت کنندۀ فیوضات الهی باشد و نتواند او نیز شراکت را تجربه کند. روح برای اینکه به خدا ثابت کند، لایق این دریافت هست خواست تا از زیر این «نان شرمساری» خلاص شود به همین جهت از پذیرفتن الطاف الهی سرباز زد. با این عملِ او رحمت و لطف خدا قطع شد. برای روح، جسم پدید آمد و روح، همراه جسم به زمین هبوط کرد تا در زمین، هم شراکت را تجربه کند و هم از زیر «نان شرمساریِ» خدا خارج شود. بدین صورت روح، دائم در کالبد‏‏های گوناگون می‏‏چرخد تا جسم را که فقط میل به دریافت دارد، به تعالی برساند. روح در این رسالت ، از یک کالد به کالبد دیگری وارد می‏‏شود تا به جسم که دریافت کنندۀ صرف است، حس شراکت را بیاموزد. آن هنگام که جسم به این حس نزدیک شد، جهان شمول می‏‏شود و اینگونه ماموریت یک روح به پایان می‏‏رسد. [۲۳]



ارسال دیدگاه

اطلاعیه ها

بیشتر بخوانید