کابالیسم که میگن…۲

کابالیسم که میگن…۲

طرح پرسش
۱) اگر بپذیریم که ان‏‏سوف خدای دست نیافتنی و مکنون کابالیسیم، همان خدای کتاب مقدس یعنی «یهوه» است، پس اصرار کابالا بر دست نیافتنی بودن ان‏‏سوف اندکی غیر منطقی به نظر می‏‏رسد.
untitled22222
چون تاکید کابالا همواره بر تعمق و تفکر بر خدایی بوده است که حتی در متعالی‏‏ترین مکاشفه ها هم نمی‏‏توان بدان راه یافت و به اتحاد با او دست یازید. [۸] حال آنکه یهوه خدای کتاب مقدس، خدایی متشخص و دارای صفاتی انسان وار است. او بر کوه تجلی می‏‏کند، با موسی سخن می‏‏گوید، از قوم نافرمان یهود خشمگین می‏‏شود و…. پس جمع بین یک خدای نامعین و یک خدای معین به لحاظ منطقی اندکی دشوار به نظر می‏‏رسد. از این رو می‏‏توان سخن برخی منابع را پیرامون وجود ثنویت در عرفان یهود معتبر شمرد. حتی اگر ان سوف همان خدای متجلی در کتاب مقدس باشد، باز چگونه می‏‏توان مراحل این تجلی را با منطق بشری توجیح کرد؟ اگرکابالیسم معتقد است که طی این مراحل، همچون اسراری ناگفتنی است که هیچ انسانی را یارای پرده برداشتن از آن اسرار نیست، پس چگونه است که اسحاق لوریا، کابالیست قرن شانزدهم مدعی کشف این مطلب می‏‏شود که ان‏‏سوف برای آنکه بتواند به فعل آفرینش بپردازد مجبور شد در خود جمع گردد؟! مگر نه آنکه خدا لامکان و لازمان است.
۲) واژۀ توحید که از نظر لغوی به معنای «یگانه دانستن و یکتا شمردن» خداوند است تنها اشاره به وحدانیت و نفی تعدد و کثرت برون ذاتی پروردگار ندارد، بلکه اعتقاد به یگانگی صفات ذاتیه با خود ذات الهی و نفی صفات زاید برذات است. [۹] از این منظر، به نظر می رسد که عرفان یهود اگر هم خود را از شائبۀ ثنویت مبرا بداند در «توحید صفاتی» با لغزش همراه است. طبق آموزه‏‏های کابالا از آنجا که تمامی اسامی خداوند، ناظر بر صفاتی است که با آن، خودش را در میان مخلوقات آشکار می‏‏سازد، لذا برای ذات خداوند هیچ نامی وجود ندارد. در نتیجه آن هنگام که پیروان کابالا می‏‏خواهند در کلامشان دقیق و صریح باشند، از به کار بردن نام‏‏هایی همانند «یهوه» و «الوهیم» که درتورات بروجود خداوند اطلاق می‏‏شود، نه بر ذات او خودداری می‏‏کنند. کتاب مقدس به ظهور خداوند اشاره دارد ونه به ذات خداوند، [۱۰] بنابراین یهوه در حقیقت خدایی است که دارای صفات گوناگون می‏‏باشد. حال آنکه طبق نظر کابالا هیچ نام و صفتی را نمی-توان برای ان‏‏سوف متصور شد. از طرفی اگر ان‏‏سوف نور بیکرانی است که به دلیل نامتناهی بودنش نمی‏‏تواند موجودات متناهی خلق کند و به این جهت از منظر کابالیسم جهان از طریق ده تجلی که صادر از ان‏‏سوف هستند خلق شده است، چرا آیات اول «سفر پیدایش» به صراحت در مورد روند آفرینش توسط «یهوه» سخن می‏‏گوید؟ چرا یهوه از دیدگاه پیروان کابالا نمی‏‏تواند محل تفکرات عمیق عرفانی باشد؟!
د) سفیروت، تجلیات مذکر و مونث
ده تجلی صادر شده از ان سوف سفیروت نام گرفت. سفیروت به عنوان رحمت عامِ خدای کابالا بر مخلوقات، شامل عناصر مذکر و مونث می‏‏شوند. هر سفیره (مفرد سفیروت) حامل یک انرژی و تجلی یک صفتِ ان سوف می‏‏باشد. این آموزه تحت تاثیر تعالیم گنوسی در عرفان یهود راه یافت.
دو اعتقاد اصلی درمورد ماهیت سفیروت در میان پیروان کابالا وجود داشته است. مکاتب قدیمی‏‏تر کابالا، سفیروت را خود خدا می‏‏دانستند. این دیدگاه در متن اصلی کتاب زوهر بیان گردیده و تابعان مشهور کابالا بدان اعتقاد داشتند. در این دیدگاه سفیره‏‏ها، سازندگان ذات خدا و تجلیات ناب الهی هستند.
از آغاز قرن چهاردهم، درتئوری‏‏های متاخر کابالایی بیان شد که سفیروت تنها ظروف ومجرای نیت خداوندی برای آفرینش و حامل فیوضات الهی می‏‏باشند که از او جدا شده و ابزاری هستند که خداوند با آنها جهان را آفرید و بر آن حکومت می‏‏کند. این سفیره‏‏ها عبارتند از: کتر(اراده)، حوخما(حکمت)، بینا(فهم)، حسد(عشق)، گبورا(قدرت)، تیفرت(جمال)، نصح(پیروزی)، هود(عظمت)، یسود(بنیان)، ملخوت (سلطنت). کتاب زوهر برای باور بپذیر کردن نوع ارتباط بین سفیروت و همچنین توضیح صدور آنها، از تصاویر جنسی و انسان وار بهره گرفته است. گویا هر دو سفیره در ارتباط جنسی، باعث به وجود آمدن سفیره بعدی می‏‏شود. [۱۱]



ارسال دیدگاه

اطلاعیه ها

بیشتر بخوانید