سفرنامه اربعین(قسمت دوم)

سفرنامه اربعین(قسمت دوم)

کربلایی سینا

سفرنامه اربعین(قسمت دوم) : از خوشحالی زبونم بند اومده بود، همونطور که آب از بینیم سرازیر بود به حسام پیام دادم: سلام داداش حسام، امسال یه یار بهت اضافه شد.
بعد از اینکه ناهارمو خوردم گوشیمو برداشتم، حسام پیام داده بود، سلام آقا سینا، منظورتو نفهمیدم.
براش نوشتم: اربعین امسال منم میام داداش.
هنوز یک دقیقه از پیامم نگذشته بود که حسام زنگ زد، رد تماس کردم، براش نوشتم : من که نمی تونم باهات صحبت کنم، بیا دم خونمون ببینمت.
بعد نیم ساعت گوشیمو چک کردم، دیدم حسام ده دقیقه پیش برام پیامک فرستاده که بیا جلوی خونتونم،
سریع رفتم دم در، سوار ماشین حسام شدم، نگاهش کردم، بهم گفت: چطوری کربلایی
با شنیدن اسم کربلایی نا خودآگاه لب هام به خنده کشیده شد.
عالیم حسام عالی، تا حالا اینقدر خوب نبودم، سالهای پیش که شما میرفتین من کلی گریه میکردم اما امسال میتونم بیام ایشالله راستی حسام من ویزا ندارم باید چیکار کنم؟
حسام گفت: فردا هفت صبح میام دنبالت بریم ویزا برات بگیریم، ده روز دیگه اربعینه، باید بجنبیم.
از حسام خداحافظی کردم، دل توی دلم نبود برای اینکه فردا بشه و ویزا بگیرم.
شب خوابم نمیبرد، خدایا بالاخره منم میرم کربلا، خدایا ممنونم امام حسین ممنونم.
هر جوری بود خوابیدم، فردا با حسام رفتیم و برای من ویزا گرفتیم، قرار شد من و حسام و علی و سعید روز بعد حرکت کنیم به سمت مهران.

بیشتر:
سفرنامه اربعین(قسمت سوم)
کتاب اصلاح فرهنگ نگرش اشتغال در جوانان
(سفرنامه اربعین(قسمت دوم))



ارسال دیدگاه

اطلاعیه ها

بیشتر بخوانید