شتری که در هر خانه ای می نشیند

شتری که در هر خانه ای می نشیند

من کنارشان بودم. نزدیک عصر بود و همچنان تا قبرستان در پی جنازه می رفتیم. در میان جمعیت دو نفر با یکدیگر مشغول شوخی بودند و صدای خنده هایشان می آمد. نگاهی به امام علیه السلام کردم. بر افروخته بود و تصمیم داشت تا سخن بگوید :« انگار که مرگ برای دیگران است و تنها بر دیگران رعایت حق واجب است و انگار که این مردگان چندی بعد باز می گردند [که می خندید]؛ در حالی که تنشان را به گور می سپاریم و میراثشان را می خوریم. انگار که پس از مرگ آن جاودانه ایم !! این ها را که فرمود به قبرستان رسیده بودیم و صدای شیون آن دو جوان به گوش می رسید.»



ارسال دیدگاه

اطلاعیه ها