سفرنامه اربعین قسمت پنجم (فتوکلیپ)

سفرنامه اربعین قسمت پنجم (فتوکلیپ)

سفرنامه اربعین قسمت پنجم (فتوکلیپ) :ابوخالد
تقریبا تمام ریش های ابوخالد سفید شده بود و
با بالا رفتن سنش مریضی های زیادی سراغش آمده بودند.
به همین دلیل این سفر کربلا را همراه با پسرش خالد و همسرش و تنها نوه اش علی آمده بود.
صبح که میخواستند شروع به پیاده روی کنند،
کمی کلیه هایش درد میکرد. اما هرچقدر بیشتر پیش میرفتند دردش بیشتر میشد.
سعی میکرد دردش را پنهان کند اما چهره زردش قضیه را برای همه آشکار کرده بود.
عروسش چفیه ای که زینب به او هدیه داد بود را به ابوخالد داد تا دور پهلوهایش ببندد،
تا کلیه هایش گرم شوند و دردش کمتر شود.
ابوخالد چفیه را دور پهلویش بست و از آن به بعد هر قدم که میرفت
دردش کمتر میشد تا اینکه بالاخره دردش به کلی از بین رفت.
آنها ظهر تا غروب را در موکبی ماندند، چرا که میخواستند،
شب ها که هوا خنک تر است پیاده بروند تا علی هشت ماهه اذیت نشود.
نیمه شب وقتی که در مسیر حرکت میکردند،
ابوخالد جوانی را دید که چون جای برای خواب پیدا نکرده گوشه ای کز کرده تا بخوابد،
اما خنکی هوا به او اجازه نمیداد که بخوابد.
ابوخالد چفیه را از دور پهلویش باز کرد و آن را به جوان داد تا روی خودش بی اندازد و کمی گرم شود….

بیشتر:
سفرنامه اربعین قسمت ششم (فتوکلیپ)
دیگر تولیدات دیجیتال مجموعه:
کتاب اصلاح فرهنگ نگرش اشتغال در جوانان


دانلود با لینک مستقیم


ارسال دیدگاه

اطلاعیه ها

بیشتر بخوانید