سفرنامه اربعین قسمت هشتم (فتوکلیپ)

سفرنامه اربعین قسمت هشتم (فتوکلیپ)

سام

سفرنامه اربعین قسمت هشتم (فتوکلیپ) :سام
دکتر سام را دلداری داد و بعد از چند دقیقه دیگر خبری از سر وصدای پسر نوجوان نبود،
اما هنوز آرام آرام اشک میریخت، دکتر هم کنارش زانو زده بود و سعی میکرد آرام ترش کند.
ناگهان پدر سام با اضطراب از میان جمعیت خودش را بیرون کشید
و به سمت پسر نوجوان آمد و او را در آغوش گرفت.
سام که پدرش را دید دوباره زد زیر گریه.
پدرش او را آرام کرد بعد از دکتر تشکر کرد و به او گفت اگر کاری هست برای او انجام بدهد.
دکتر رحیمی از پدر سام خواهش کرد که اگر میتواند
این چفیه را از طرف او به ضریح متبرک کنند. پدر سام با کمال میل خواسته او را پذیرفت.
تا رسیدن به کربلا چفیه دور گردن سام بود.
وقتی به حرم رسیدند به علت شلوغی نمیتوانستد تا نزدیک ضریح بروند
و چفیه را به ضریح متبرک کنند، دنبال راه چاره ای بودند که پدر سام
یکی از خادمین عراقی را دید که دارد فارسی صحبت میکند.
نزد او رفت و خواهش کرد که هر موقع کنار ضریح رفت چفیه را به حرم متبرک کند و بعد هم چفیه را برای خودش نگه دارد.


دانلود با لینک مستقیم


ارسال دیدگاه

اطلاعیه ها

بیشتر بخوانید