سفرنامه اربعین (قسمت نهم)

سفرنامه اربعین (قسمت نهم)

عشق بی حد و مرز

سفرنامه اربعین (قسمت نهم) :صبح روز سوم بعد ازخوردن صبحانه به حرکت ادامه دادیم.
خسته بودم، نه بخاطر دو روز پیاده روی، نه، دلم میخواست زودتر به حرم برسم.
به حسام گفتم: حسام، پس کی میتونم حرم رو ببینم؟
حسام نگاهی به من کرد و گفت: نزدیکیم سینا جان، از عمود هزارو چهارصد به بعد حرم پیداست.
تا این جمله رو حسام گفت انگار انرژی عجیبی توی پاهای خسته ام اومد،
دلم میخواست تا عمود هزارو چهارصد بدوم. تند تند راه میرفتم،
توی راه آدم های مختلفی رو دیدم که به نظرم اومد اهل ایران و عراق نباشند،
با دستم اشاره کردم به سمتشون، حسام دید و گفت: خارجین، گفتم مگه از جاهای دیگه ام میان؟
حسام سرشو تکون داد و گفت: آره.
حسام گفت اربعین فقط شیعه ها نمیان، اربعین برای همه ی مردم دنیاست،
میدونستی توی همین پیاده روی کلی اهل سنت و مسیحی و یهودی میان؟
تعجب کردم و گفتم: نه، کمی فکر کردم و گفتم: اونها که شیعه نیستن برای چی میان؟
حسام کفت: مگه امام حسین فقط برای شیعه هاست؟
توی فکر فرو رفتم، حسام راست می گفت، اهل بیت(ع) برای همه مردم دنیان، برای من ناشنوا، برای معلول، برای پولدار، برای فقیر، برای شیعه، برای غیر شیعه.
یاد این شعر محتشم کاشانی افتادم:
باز این چه شورش است و که در خلق آدم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

بیشتر:
سفرنامه اربعین (قسمت دهم)
کتاب اصلاح فرهنگ نگرش اشتغال در جوانان
(سفرنامه اربعین (قسمت نهم))



ارسال دیدگاه

اطلاعیه ها

بیشتر بخوانید