تنورِ دلم دم به دم تافتن/ مصیبت بود روز نا یافتن

تنورِ دلم دم به دم تافتن/ مصیبت بود روز نا یافتن

زیبایی اش چشمانم را کور کرده بود،
به کلی فراموش کرده بودم که قبل ها، نشسته بودم و معیارهای همسر آینده ام را نوشته بودم، کاغذش را کجا گذاشتم؟! کاغذ رنگیه کوچکی بود، از عمد، رنگی انتخاب کرده بودم که مقابل دختری که روبرویم می نشیند، خوش سلیقه جلوه کنم، شاید بین دفتر خاطرات گذاشته بودم و به خاطره ها پیوسته بود؛
اگر آن موقع ها می پرسیدی، به حدی کورِ ظاهرش بودم که برگه را به یاد نمی آوردم و شاید میگفتم: (مگر بهتر از این هم، دختری هست؟)،
احتمالا انقدر حواسم پرت بوده که، آن همه معیار که هیچ، یک اخلاقِ ساده را هم نگاه نکردم که دارد یا نه؟

انگار این چهار سال، یک لحظه بوده، تا چشم بر هم زدم، همسرم زیبایی اش را به خاطر تصادف از دست داده بود و من مانده بودم و دو فرزند و همسری که دیگر اورا نمی شناختم.



ارسال دیدگاه

اطلاعیه ها

بیشتر بخوانید