بنده آن ها

بنده آن ها

خودش هم مانده بود. عرق از حیرت می ریخت. جملۀ «این تنها یک پیشنهاد ساده بود » مدام در سر می گردید. شب که شد به خانه رفت. قولنجی شکاند و آرام پشت میز نشست. آبی نوشید. دفتر اش را باز کرد و نوشت :« من به او تنها یک پیشنهاد اقتصادی ساده ارائه کردم و او بی درنگ پذیرفت. چنین رخدادی بیانگر آن بود که شاه هیچگونه برنامه اقتصادی تدوین شده ای ندارد و بیان مختصر نگرانی خاطر یک دوست خارجی می تواند مسیر آینده اقتصادی کشور او را تغییر دهد.» ویلیام سولیوان دفتر را بست و بر روی تخت دراز کشید ولی فکر این ساده لوحی سبب شده بود که سقف اتاق اش را بکاود. نخوابد. اما شاه خوابیده بود. راحت و بی خیال.

شکست شاهانه، ص ۳۸۰



ارسال دیدگاه

اطلاعیه ها

بیشتر بخوانید